سلام به دوستای خوبم.
مستقیم برم سر اصل مطلب! من یه خاله دارم که بعد از اینکه دوتا دختر بدنیا اورد دیگه نتونست بچه دار بشه در صورتی که هم خودش و هم شوهرش می خواستن ولی قسمتشون نبوده. اسم دختر بزرگه رو می ذارم مریم(۲۴ ساله) و دختر کوچیکه رو می ذارم سارا(۱۶ ساله).
مریم دختر معقول و خیلی خوبیه دانشجوئه و نامزد داره.
و اما سارا:
۱ - در شرایطی که توی شهر کوچیک ما همسنهاش به فکر شوهرن! وکلی آشپزی و خونه داری بلدن این خانوم مثل یه بچه خیلی کوچکتر از خودش رفتار می کنه.۲ - بچه گونه حرف میزنه به اندازه ای که حرص ادمو در میاره لوس بودنش ۳- خیلی بد غذاست در حدی که خالمو دیوونه کرده هی میگه اینو نمی خورم اونو نمی خورم این غذا رو دیروز دوست داشتم ها ولی الان دیگه دوست ندارم از رستوران برین فلان غذا رو برام بخرین یا میگه من الان خیلی گشنمه ولی نمی دونم چی دلم می خواد بخورم و میزنه زیر گریه! و دل مامانشو آب می کنه ۴- خیلی لباس می خره و مامانش جرات نداره چیزی بهش بگه دختره غش کنه بیافته رو دستش!۵ - بلد نیست با همکلاسیهاش مخصوصا با قلدرهای مدرسشون رفتار کنه و مشکلاتشو با خودش میاره خونه ۶ - در صورتی که از لحاظ درسی ممتاز هستش گاهی بخاطر مشکلات با همکلاسیهاش میگه نمیرم مدرسه و فلان جام درد می کنه و مامانش بدو میبرتش دکتر ۷ - خاله من از اون مدلهاست که همیشه توهم بیماری داره و این رفتارش به دختر هاش هم سرایت کرده یعنی این سارا رو نمیشه من ببینم نگه یه چیزیش هست و بعضی وقتها یه چیزهای عجیب غریب مثل اینکه مژه هام درد می کنه یا کمرم سرده یا کف پام آبیه اوووه چرت و پرتهایی می گه که نگو بدبختی اینجاست که مامانش باورش می کنه و ما جرات نداریم بگیم نرو دکتر! بیشتر وقتهایی که ناراحت میشه یا کم میاره یه جایی میاد میگه که فلان جام درد میکنه و مامانش هم کوتاهی نمیکنه میبرتش دکتر و با کوهی از دارو برمی گردن! ۸ - مریم خواهرش هم نوجونی هاش کمی لوس بود و چند بار مامانش بردش مشاور و اینا ولی اصلا در حد سارا نبود و الان هم خیلی خیلی خانومه و به مامانش برای رفع مشکلات سارا کمک میکنه.۹ - چند ماه پیش مریم و مامانش رفتن یه شهر دیگه برای عمل پای مریم و بابای سارا چند ساعت تنهاش میذاره تو خونه وقتی برمی گرده سارا رو بیهوش میبینه و میبردش بیمارستان و مامانم پرستارش بود تا خاله برگشت و دکتر ها گفتن احتمالا دارو خورده بوده برای خودکشی!! که البته از نظر من بعید نیست ولی مامانش صریح به ما توضیح نداد. ۱۰- آنقدر لوس بازیش چندش آوره که خیلی ها پشت سرشون حرف میزنن و تو جمع تو گوش مامانش حرف میزنه و یا تو بغلش میشینه وقتی برای احوالپرسی روبوسی میکنه هم چنان آویزون آدم میشه و بوس بوس میکنه و بچه گونه اظهار محبت میکنه که من اصلا خوشم نمیاد و یه بار خیلی شجاع شدم در لفافه زیاد بهش گفتم یه مدل دیگه ببوس! ۱۱- خیلی وقته که قرص آهن و قرص برای درمان تیروئیدش میخوره و تو مراحلی هم داروی اعصاب خورده به تجویز پزشک. و این دارو ها مسلما عوارض دارن و این خاله و دختر خاله من که همیشه توهم بیماری دارن وقتی واقعا یه نمود جسمی مثل لرز و غش و بی خوابی و گرمی و سردی و .. ببینن دیگه از مطب دکتر بیرون نمیان.۱۲- امروز خاله به مامانم زنگیده بود که میخوام برم همین امروز سارا رو ببرم روانشناس یه شهر دیگه چون میگه نمیخوام برم مدرسه و نمیدونم کجام درد میکنه یعنی مامان گفت من یادم نیست. و البته اولین بار نیست که میبرنش روانشناس و مشاور حتی شهرهای دیگه هم میبرنش به صورت دوره ای. خیلی دلم میخواد نتایج این مشاوره ها رو بدونم ولی خاله چیزی نمیگه و ما هم نمی پرسیم.۱۳- سارا سبزه است ولی چهره و موهای بسیار زیبایی داره.
به نظرم خاله ام نقش داره توی مشکلات شخصیتی سارا و البته دوران خاص نوجونیش هم بی تاثیر نیست.میدونم بلاخره بزرگ میشه و این دوران می گذره ولی می ترسیم به قیمت درسش و جون و جونیش تموم بشه این دیوونه بازیهاش. خیلی تند تندی نوشتم این پست رو شاید بعدا بیام ویرایش کنم یا چیزهای دیگه اگه درموردش یادم اومد بیام بگم. دلم میخواد هر کی اینجا رو می خونه در مورد مشکل خاله و دختر خاله نظرشو بگه ممنون میشم.
